!Dirty Love
فوریه 25, 2008
![]()

چرا هيچ خلوت عاشقانه اي خلوت نيست. ازدحام جمعيت است در تختخوابي دو نفره؟چرا هر كسي چند نفر است، چهرهايي تماما گوناگون؟چرا عاشق كسي ميشويم اما با كسي ديگر به بستر ميرويم؟ چرا عشق جماعي ست دسته جمعي كه در آن هر كسي هر كسي را مي گ.ا.ي.د جز من كه هميشه گ.ا.ئ.ي.د.ه ميشوم؟
جدایی
فوریه 24, 2008

اکنون که راهي جز جدائيمان نمانده است قلم را بنگر که چگونه از قطرات اشکم جوهر ميستاند و پيش ميرود ؛ ميرود تا بنويسد که چگونه ميسوزم ، مي نويسد که چگونه دستان بي رحمشان جدايمان کرد ، مي نويسد که چگونه قرباني کوته فکري و نامرديشان شده ايم ، مي نويسد قصه ليلي و مجنون ديگري را که از روي هوس ديگران فنا شده اند .
-
کاش ميشد زندگيمان را خودمان تصميم گيريم نه اينکه آنان که ادعاي فرهنگ و فهم و شعور دارند به خاطر مسائلي سطحي و پوچ که در زندگي عاشقانه مان بي تاثيرند طعم خوش زندگي ، طعم خوش با هم بودن ، و طعم خوشبخت شدن را از ما بگيرند .
-
اکنون کوله بار عشق را برچيده ام و بدون آنکه طعم با تو زيستن را چشيده باشم چون کارواني بي ساربان که طعمه کوير شده دراز راه زندگي را بي تو پيش ميگيرم .
-
بدان جز تو به کسي عشق ورزيدنم حرام است و با تو زيستنم محال .
-
ميروم اما بي آنکه عاشق شوم و تا آخرين لحظه عاشق توام .
-
مي روم جائي دور که گم شده باشم تا هِچ وقت در چشمان تو ننگرم چون جز خجلت چيزي برايم ارمغان ندارد .
-
اي دوست داشتنيم
-
بيا ديدارمان را به قيامت نوبت زنيم تا آنجا بتوانيم از بازيهاي تلخ سرنوشتمان شکوه و شيون کنيم .