تنفر
مه 19, 2010
تو فیس بوک داشتم می چرخیدم که تو پروفایل یه نفر این متن رو دیدم:
«ازین نگاه های پوچ و بی معنی که چشمامو آزار میدن متنفرم , از یه مشت دری وری که قلبمو به درد میاره متنفرم ,, ازین اشکایی که الان قطره قطره داره رو کیبوردم میریزه متنفرم , ازین لرزشه دستای خستم متنفرم , از دلم که ادعا میکنه عاشقه متنفرم , از یه تیکه کاغذ به نامه اسکناس که همرو به جونه هم انداخته متنفرم , ازین که اینقد از دنیا متنفرم که نمیتونم باقیشو تایپ کنم متنفرم , از تنفر متنفرم «
بعد در ادامه اش تو کامنتها نوشته بود:
«از اينكه پسرابا صدتا تا دختردوستن و به تک تکشونم گفتن تو تنها عشق منی متنفرم»
من خودم پسرم، خیانتم کردم تا حالا ولی امشب اینو که دیدم دوست داشتم این جمله هم من بنویسم که: از خودم متنفرم.
درسته حالا دیگه متأهل شدم ولی تا قبل این چرا باید اینکارو می کردم؟ مگه ما دوست دخترمون رو دوست نداریم؟ چرا باید با یکی دیکه باشیم و فکر کنیم که می تونیم اونم دوست داشته باشیم؟
چرا باید عشقمون رو ساطع کنیم؟ چرا باید ارزش خودمون رو انقدر پایین بیاریم؟
مرد باشین خدایی ما که خیانت کردیم اعتراف هم کردیم. شما که هنوز دارین از این کارا می کنین تمومش کنین.
جالبه حالا این خانم مثالش رو رو ما آقایون زده ولی من خانم هایی هم دیدم که به همه پسرا می گن فقط تو عشقمی
تا کجا؟ تا کی؟ بهترین لذت تو زندگی دوست داشتنه یه نفره اونم کسی که فکر می کنین واقعا ارزشش رو داره
کسی که زندگیش رو به پاتون گذاشته.
ما که راضی ایم از عشقمون شمام بکشین بیرون و بچسبین به همون یک نفر
*****
پ.ن1: مهسا خانوم دوستون داریم :*
پ.ن2: خوابم نمیبره تو فکر یه سقفم