Heh

ژانویه 24, 2009

زدن پرده ای نازک که افتخارامیز نیست…..

هرگاه پرده ای از جنس برزنت را پاره کردی بر خود و قدرتت ببال!!

ف.ا.ح.ش.ه!

ژانویه 24, 2009

Bi*ch

سلام ف.اح.ش.ه! هان!؟ تعجب کردی!؟ میدانم در کسوت مردان آبرومند، اندیشیدن به تو رسم و گفتن از تو ننگ است! اما میخواهم برایت بنویسم. شنیده ام، تن می فروشی، برای لقمه نان! چه گناه کبیره ای…! میدانم که میدانی همه ترا پلید می دانند، من هم مانند همه ام! راستی ر.و.س.پ.ی! از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو، زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشد تا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است! مگر هردو از یک تن نیست؟ مگر هر دو جسم فروشی نیست؟ تن در برابر نان ننگ است. بفروش! تنت را حراج کن… من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان، شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی نه از دین. شنیده ام روزه میگیری، غسل میکنی، نماز میخوانی، چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری، رمضان بعد از افطار کار می کنی، محرم تعطیلی! من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه، جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم، غسل هم نکنم، چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم، پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم، محرم هم تعطیل نکنم! ف.اح.ش.هدعایم کن

 

!Sokut

ژانویه 24, 2009

یک چیزی گیر کرده در گلویت. نمیتوانی بگوییش. هی آن را مرور میکنی. از جلوی چشم کلمه های سیاه میگذرند و دوباره سرریز میشوند به حلقت. تا می آیی دهن باز کنی تا بگوییشان باز هم دندانهایت سفت روی هم فشرده میشوند و نیمگذارند کلمات سیاه سرریز کنند بیرون و تو خلاص شوی.
باز کلمه های سیاه برمیگردند بالا و از روی مردمک چشت رد میشوند و انگار راهشان را تا مغزت باز کرده باشند یک صف طولانی میبندند پشت مخچه ات. هنوز اولین کلمه وارد نشده بقیه راهشان را کج میکنند و برمیگردند از چشمانت رد میشوند و دوباره میریزند توی حلقت!
این دندانهای لعنتی را باید خورد کرد در همچین دهانی که حرف زدن نمیگذارند

God! The Game Is OVER

ژانویه 24, 2009

اين روزها، روزهاي گلاويز شدن با خداوند است. همان خداي فرني خور محبوب! هيچ وقت تصوير آن كاريكاتوري كه خداي فرني خور مرا پشت ابرها كشيده بود كه دسته پلي استيشن اش دستش بود و از اينكه آن پايين روي زمين يكي از بندگان اش با يك درخت تصادف كرده است، متعجب مانده از ذهنم نميرود. همان خدايي كه گیم آور شد.
حالا اين روزها روزهاي كل كل و تلافي هاي بي حد و حساب است. يكي من، يكي هم جناب باريتعالي!